- حامد بهداد - خواننده‌ترین بازیگر ایران است

سرویس هنربه نقل از موسیقی ایرانیان؛ بخش موسیقی:

شبکه اطلاع رسانی راه دانا نوشت:

رضا یزدانی

رضا یزدانی

فضای متفاوت موسیقی رضا یزدانی در این سال های اخیر شاید هر خبرنگاری را وسوسه کند تا برای یک بار هم که شده پای صحبت های او بنشیند. جذابیتی که برای طرفداران روز افزون رضا یزدانی نیز در حال قوت گرفتن است و علاوه بر تمام این ها همکاری چند باره او با یکی از بزرگترین کارگردانان سینمای کشور، فریدون جیرانی در سریال تعبیر وارونه یک رویا؛ و البته همکاری های چندباره ی او با مسعود کیمیایی در سال های گذشته؛ انتشار آلبوم تصویری و حضور به عنوان بازیگر در چند کار سینمایی و البته در صحنه تئاتر، همه و همه بهانه های کافی برای ترتیب دادن یک گفتگوی گرم با رضا یزدانی را برایم فراهم کرد…

اجرای آهنگ تیتراژ سریال ها و فیلم های سینمایی، سبب چهره شدن یک خواننده می شود یا بیش از اندازه او را در ویترین قرار می دهد؟

ببینید بستگی دارد که خواننده برای چه سریال یا فیلم سینمایی موسیقی تیتراژ را بخواند و این که میزان موفقیت فیلم و سریال فوق تا چه اندازه ای است. ممکن است که خواننده ای در مدت فعالیت هنری اش تیتراژهای زیادی را خوانده باشد اما موفقیتی در این زمینه کسب نکند.

پیش از انتخاب اجرای موسیقی تیتراژ در نظر گرفتن چه فاکتورهایی به موفقیت خواننده کمک می کند؟

به هر حال کارگردان، نقش تعیین کننده ای دارد و در عین حال گروه بازیگران و تا بخشی هم که بشود داستان را خواند، فیلم نامه تاثیر گذار است. البته اگر فیلم سینمایی باشد که من ترجیح می دهم اول فیلم را ببینم و بعد تصمیم بگیرم که تیتراژ را بخوانم یا نه. هرچند در مواقعی ممکن است که میزان استقبال از این دست آهنگ ها به میزان موفقیت فیلم یا سریال بستگی نداشته باشد و آهنگ تیتراژ یک کار ناموفق، بگیرد و به تنهایی موفق شود.

خود شما همچین تجربه ای را داشته اید؟

من…آره، مثلا تیتراژ تله فیلم «گام های معلق» که تنها یک بار از تلویزیون پخش شد را مردم خیلی دوست داشتند.

خودتان فکر می کنید که چرا مسعود کیمیایی علاقه دارد که شما خواننده فیلم هایش باشید؟

رابطه من با مسعود کیمیایی مربوط به چند سال اخیر نیست. ما سالهاست که همدیگر را می شناسیم و ایشان به من لطف دارند و می گویند که کارم متفاوت است و مهر و امضای خاص خود را دارد. بیش از ۱۰ سال پیش آقای کیمیایی آلبوم پرنده بی پرنده را در اتومبیل خانم اندیشه فولادوند شنیده بود و از من برای بازی در نقش یکی از سربازهای فیلم «سربازان جمعه» دعوت کردند که این امر بنا به دلایلی میسر نشد و سرانجام اتفاقی که با همکاری در فیلمهای رییس، حکم و محاکمه در خیابان افتاد و رنگ و لعاب بیشتری به این رابطه بخشیده است. آقای کیمیایی جایی به امیر حسین رستمی گفته بود که رضا آن قدر جوان هست که به عمر فیلمسازی من قد دهد، وقتی این را شنیدن گریه ام گرفت. طرز نگاه او به من، برایم خیلی با ارزش است.

راستی داستان قولی که مسعود کیمیایی از شما گرفت، چه بود؟

زمان اکران فیلم «حکم» قرار ��د عکس مرا با نوشته ای از آقای کیمیایی در روزنامه چاپ کنند. یک روز در دفتر کارشان، صدایم کرد و گفت: رضا دو روز دیگر عکس تو چاپ می شود. می‌خواهم برایت چیزی بنویسم؛ چی دوست داری؟ گفتم هرچه خودتان دوست دارید باعث افتخار است. بعد پنج، شش تا خودنویس‌شان را چیدند روی میز و با یکی کنار عکس من نوشت: “بعد از فرهاد و رضا موتوری، رضا یزدانی و یغما گلرویی با ترانه فیلم حکم می‌آیند؛ صدای رضا یزدانی، صدای نسل امروز ماست.” وقتی خواست امضا کند یک لحظه مکث کرد، زیر چشمی نگاهی به من کرد و گفت: رضا شیش و هشت نخونی آبرومون رو ببری! دارم امضا می‌اندازم پایت؛ تو هم پایش بمان. من هم گفتم: “شما امضا کنین خیالتون تختِ تخت باشه.”

و تازه ترین همکاری شما با فریدون جیرانی در سریال تعبیر وارونه یک رویا…

من برای پذیرفتن خوانندگی در سریال «تعبیر وارونه یک رویا» چند دلیل مختلف داشتم، اولین تیتراژی که برای تلویزیون خواندم، «مرگ تدریجی یک رویا» بود؛ سریالی که در زمان خودش بسیار مورد توجه قرار گرفت و موسیقی‌اش همان موقع کار متفاوتی بود که شبیه اش را در صدا و سیما نداشتیم و اتفاقا با واکنش های مختلفی هم رو به رو شد. “تعبیر وارونه یک رویا” دومین سریال آقای جیرانی برای تلویزیون است و یکی از دلایل اصلی من هم حضور خود ایشان به عنوان کارگردان در این مجموعه بود. موسیقی این سریال بسیار متفاوت است و به نظرم بعد از سال ها یک کار جدید برای تلویزیون به حساب می آید. خود سریال به واسطه فضای جاسوسی و پلیسی و لوکیشن هایی که کار در آنجا تصویربرداری شده جذابیت های خودش را دارد. اما در بحث موزیک، موسیقی این کار را ارکستر اوکراین نواخته و تم و ملودی که خود کار دارد بسیار هنرمندانه تنظیم شده و همه چیز برای اینکه اتفاق خوبی در زمینه موسیقی بیفتد مهیا بوده است.

بازی در فیلم سینمایی «تهران طهران» چه تجربه ای را برایتان به همراه داشت؟

این فیلم برای من خیلی خوب بود و بعد از آن هم تجربه حضور در فیلم «این جا تاریک نیست» را داشتم. ببینید، رک بگویم، مقوله کلی بازی در فیلمی برای من، فقط در جهت دیده شدن و شنیده شدن ترانه هایم است و گرنه هیچ علاقه ای به بازی کردن ندارم و حتی به کارگردان هایی که در این مدت با آن ها کار کردم؛ می گفتم، که تا حد ممکن دیالوگ های مرا کم کنند.

حالا با توجه به این نگرش، که به نوعی اجبارا بازی می کنید؛ جلوی دوربین راحت هستید؟

من سال ها در کنار مسعود کیمیایی بودم. از نزدیک بازی بازیگر های خوب را در کارهای او دیدم و یک چیزهایی یاد گرفتم ولی خوب، این که خودت بخواهی بازی کنی، داستانش متفاوت است. جالب است بدانید در همین شش ماه اول سال، سه پیشنهاد بازی داشتم ولی چون نقش های مورد نظر، خواننده نبودند؛ آن ها را قبول نکردم.

این ویترین، جایگاه خوبی برای عرضه صدا و ترانه هایتان هست؟

ما الآن راه دیگری نداریم، ما که نمی توانیم کلیپ ساخته و در شبکه های ماهواره ای پخش کنیم، چون ممنوع الکار می شویم؛ تلویزیون هم که نمی توانیم برویم و عملا، این تنها راه نمایش خودمان است. همه جای دنیا، خواننده ابتدا با کلیپ کار خود را شروع می کند و اگر سایرین پسندیدند؛ تازه ابتدای راه اوست. اما در ایران خواننده ابتدا آلبوم ضبط می کند و بعد در پی دیده شدن است.

شما که آلبوم تصوریتان تازه به بازار آمده است؟

بله، البته تازه این اتفاق افتاده است و بعد از آن شما شاهد حضور من در کار تصویری دیگری نبودید. خود این موضوع نیاز به یک زمان دارد تا جا بیفتد؛ و اگر در این راه موفق باشیم هرگز در کاری به عنوان بازیگر حضور پیدا نخواهم کرد

حد فاصل انتشار دو آلبوم اخیرتان چقدر بوده است؟

یک سال و یک ماه.

بعد از انتشار آلبوم هیس گفتید که تقریبا هر سه، چهار سال یک بار آلبوم می دهید و حالا زمان نسبتا کوتاهی از انتشار آلبوم قبلی، آلبوم تازه ای روانه بازار می کنید؛ حداقل در این دو سه آلبوم قبلی این اتفاق افتاده است، ترسی از این بابت ندارید که شاید مخاطب هنوز رغبت آن چنانی برای گوش دادن به کار جدید را پیدا نکرده باشد؟

ببینید، این یک سال و یک ماه فقط صرف تنظیم کار شد؛ انتخاب شعر و ملودی ها، یک سال پیش تر انجام شده بود. هنگامی که آلبوم قبلی تنظیم می شد، من ملودی های کار جدید را ساخته بودم. یعنی اگر بخواهید مجموع زمان را حساب کنید؛ حدود دو سال می شود. ضمن این که فکر می کنم فاصله یک سال برای دو آلبوم، منطقی باشد؛ خصوصا در بازار کار ما در حال حاضر. اگر می بینید که خواننده هایی، در کشور های دیگر هستند که هر دو، سه سال یک بار آلبوم می دهند به این هم توجه کنید که آن ها با کارهای تصویری، آن حد فاصل و خلاء را به راحتی پر می کنند؛ کما این که الآن آن ها هم، تقریبا هر سال، یک آلبوم می دهند.

از بین آلبوم هایی که منتشر کرده اید، شخصا کدام را بیشتر دوست دارید؟ البته با توجه به بعد زمان و تجربه تان!

نمی توان گفت که کدام را بیشتر دوست دارم، ولی از لحاظ تکنیکی، تنظیم و نوع گویش خودم، آلبوم ساعت فراموشی به مراتب بهتر از سایرین است.

ولی بازخورد اکثر آن هایی که رضا یزدانی گوش می دهند؛ پسند کارهای قبلی شما است؟

ولی من در این مدت بازخوردهای متفاوتی نسبت به شما گرفته ام، البته حرف شما را به طور کلی رد نمی کنم. من در آلبوم های قبلی، آهنگ هایی به اسم «کوچه ملی» و «پیکان» داشتم. از این جنس ترانه ها در آلبوم های جدید نیست و مدتی طول می کشد که مخاطبانم ارتباط لازم را، برقرار کنند. به هر حال، من دوست دارم فضاهای جدیدی را در کارم تجربه کنم.

مخاطبان شما افراد خاصی هستند و هر کسی، خصوصا در ایران این سبک را نمی پسندد…اگر بخواهید صادقانه جواب بدهید، تلاشتان در راستای راضی کردن بیشتر این دست از مخاطبان است یا می خواهید با تغییر فضای کارتان، مخاطبان تازه ای داشته باشید؟

مخاطبان من خاص بودند؛ ولی الآن که تیراژ فروش آلبوم هایم بالا رفته است؛ نشان می دهد که آدم های بیشتری به من گوش می دهند. مخاطب خاص، یعنی پنج هزار نسخه، ده هزار نسخه، نه صد و هفتاد هزار تا. دویست هزار تا؛ به هر روی، من تلاش کردم که هر دو نوع این مخاطب را برای خود داشته باشم.

حضور چهره ها و افراد مشهور در کنسرتهایتان چه حسی را به دنبال دارد و اصلا حضور آن ها با طرفدار عادی برایتان فرقی دارد؟

من دوست های سینمایی زیادی دارم که همیشه به من لطف دارند، بالاخره کسی مثل بهرام رادان علاوه بر این که ستاره سینما است، دوست من هم هست و حضور او برای من خیلی خوشحال کننده است. یا اگر امثال او که به سالن می آیند تا مرا گوش دهند تعداد قابل توجهی هستند.

یک سوال اساسی، قبول دارید که کنسرت رفتن در ایران به دلیل هزینه بالا تنها مختص به قشری خاص شده است و هر کسی نمی تواند به سالن ها راه پیدا کند… واقعا این موضوع برای خوانندگان ما، دغدغه این را که نمی توانند با هر قشر از مردم رابطه داشته باشند؛ پدید نمی آورد؟

خود خواننده در این زمینه هیچ کاره است؛ به خاطر این که الآن بخش اعظم پول بلیتی که مردم می دهند، صرف اجاره سالن می شود. برج میلاد، چهل تومان هزینه اجاره دارد و هیچ سالن استاندارد دیگری در تهران وجود ندارد. سالن هایی با کیفیت همین برج میلاد در کشورهای دیگر، حداکثر ده میلیون اجاره می گیرند. بیش از نصف درآمد یک کنسرت در کشور ما به سالن ها پرداخت می شود و این جا، نه تهیه کنندگان می توانند کاری کنند نه هیچ کس دیگر… تنها راه برای کاهش قیمت بلیت ها، ساخت سالن های خوب و پایین آوردن اجاره بهای آن هاست. البته شهرداری تهران چند سال پیش کار بسیار جالبی را، نیمه شعبان انجام داد که در فضای باز، در زمین فوتبال پارک آزادگان، چندین شب برنامه بود و همه خواننده های روی بورس کشور اجرا داشتند. آن جا ۲۶ هزار صندلی چیده می شد و ۱۰، ۱۵ هزار نفر هم، ایستاده برنامه ها را می دیدند.

برای خودتان فرقی دارد که به کدام یک از دو شکل فوق، برنامه اجرا کنید؟

نه، چه فرقی دارد؟! برای من بسیار جالب بود که یک دریا از مردم به تماشای اجرایم آمده بودند، خیلی از آن ها مرا می شناختند و از کارم لذت می بردند و خیلی های دیگر هم از کارم خوششان نمی آمد. ولی خوب برنامه رایگان بود و مردم این امکان را داشتند که هر شب یک خواننده برایشان بخواند.

بعد از همخوانی با حامد بهداد در آلبوم ساعت بیست و پنج شب، در آلبوم بهرام رادان با او هم خواندید. این یک رویکرد در آثار رضا یزدانی است یا فقط یک پیش آمد است؟

نمی توان گفت یک رویکرد، اگر به یاد داشته باشید در آلبومی که حامد حضور داشت هیچ مانوری روی نام او برای فروش بیشتر آلبوم نداشتم. این نوع همکاری ها بیشتر به خاطر تجربیات تازه برای طرفین است. حامد بهداد شاید صدایی داشته باشد که هر کسی از آن خوشش نیاید ولی به نظر من خواننده ترین بازیگر حال حاضر ایران است.

حس نوستالژی در برخی ترانه هایتان موج می زند؛ اما در بین آن ها ترانه هایی مثل «لاله زار» شاید ارتباط مفهومی و زمانی با سن و سال شما نداشته باشد و مربوط شود به شنیده ها و خوانده هایتان، چطور با این گونه ترانه ها رابطه برقرار می کنید؟ علاوه بر این ها، مخاطبان جوان هم به این کارها علاقه نشان می دهند…

داستان ترانه های نوستالژیک، یک هدف گذاری بود که ما از ابتدا برنامه آن را داشتیم؛ خوبی این دست آهنگ ها به این است که اولا ترانه اعتبار و تاریخ مصرف پیدا نمی کند. علاوه بر این، آهنگ های نوستالژیک پلی می سازد میان نسل ها. جوان نوعی مثل شما از پدرش می پرسد که اون چارشنبه رو می بره یعنی چی؟ ما و شماها این ها را ندیده ایم و پدرانمان می گویند که بلیت های بخت آزمایی وجود داشت که هر چهارشنبه نتیجه آن مشخص می شد. حرف شما درست است؛ جوان های ما در آن فضا نبوده اند که حس نوستالیژکی پیدا کنند اما خود ترانه و آهنگ، جذابیتی را برای شما ایجاد می کند که به دنبال روشن شدن ناشنیده ها و نادیده هایتان می روید و خود این، در جاهایی سبب ایجاد تعامل بین دو نسل می شود. دور از خود پسندی می گویم که کارهای نوستالیژیک من، خیلی موفق و تاثیر گذار بوده است.

از فضای موسیقی ای که در آن کار می کنید، راضی هستید؟

هیچ وقت عادت نداشته ام به طور کلی نظر بدهم. خود من موسیقی ای کار می کنم که اسم آن را پاپ-راک یا هر چیز دیگری می گذارند. من تلاش می کنم که در این سیستم تاثیر خود را داشته باشم و واقعا موسیقی کار کنم. هدفم این است که اگر بتوانم افتخاری را در زمینه فرهنگ برای خودم کسب کنم و کاری به کلیت فضای موسیقی ندارم.

در هنر و به طور جزئی تر موسیقی، بیشتر به دنبال ارضای درونیات خود هستید یا هدف دیگری را دنبال می کنید؟

ببینید، هنر چیزی نیست که انسان بخواهد در موردش تصمیم بگیرد، باید در وجودت باشد و اگر نباشد جنس کار، جور در نمی آید و این ژن نهفته است که می تواند تو را به یک جاهایی که باید، برساند. موسیقی برای من یک حرفه نیست؛ باور کنید که عشق و زندگی من است.

اگر شما در دوران نوجوانی آهنگ های خوانندگانی مثل پینگ فلوید را گوش نمی دادید باز هم فضای کارتان به سبک راک نزدیک می شد؟

مسلما سابقه شنیداری هر خواننده ای خیلی موثر است و طبعا گوش کردن به آهنگ های مورد نظر شما هم، در سبک و سیاق کار من تاثیر داشته است.

رضا یزدانی ای که کارش سرشار از حس و ظرافت است. البته در کنار صدای کمی خشن اش، چطور سر از مهندسی چوب و کاغذ در آورده بود؟

شما به من لطف دارید، اما آن موقعی که من وارد این رشته شدم هنوز خبری از ورودم به موسیقی حرفه ای نبود، من ورودی سال ۷۲ هستم در حالی که از سال ۷۸ فعالیت حرفه ای خود را در این زمینه آغاز کردم. پدر من یک پزشک بود و آن سال ها، طبعا دوست داشتند که من درس خود را ادامه بدهم.

پس حتما پدرتان مخالف با فعالیت هنری شما بود، چطور ادامه دادید؟

(با خنده) به سختی؛ این هم درگیری های خاص خود را داشت. ایشان دورنمای موسیقی را می‌دیدند. آن زمان در ایران، موسیقی به شکل امروز رایج و همه‌گیر نبود و نمی شد آینده خوبی برای آن پیش‌بینی کرد. پدرم از من پرسید: «قرار است در موسیقی به چه چیزی برسی؟» آن‌روز جوابی نداشتم که به او بدهم؛ اما امروز با موسیقی فقط به عشق رسیدم! البته به احترام و خواست پدرم، در رشته دیگری تحصیل کردم اما موسیقی از من و احساسم جدا نشد.

هنگامی که موسیقی را زیر زمینی کار می کردید، به ذهنتان خطور می کرد که به چنین جایگاهی برسید؟

بله، قطعا، نه تنها می خواستنم؛ بلکه می دانستم که به جایگاه کنونی می رسم. اعتماد به نفس کاذبی نداشتم اما با ایمان به کار خودم، می دانستم که به خواسته هایم خواهم رسید. حسی که همچنان در من ادامه دارد.

شما چند سال قبل گفتید که هر کسی می تواند در خانه بنشیند و ۴ تا ریتم مسخره بزند و با یک ترانه آبدوغ خیاری، موسیقی رپ کار کند … مگر در سبک های دیگر امکان وقوع این اتفاق نیست؟

نه، نه، من نگفتم مسخره. این سبک کار می تواند شعر بسیار خوبی هم داشته باشد اما یک موسیقی نیست؛ بلکه ریتم است. البته این سلیقه من است که علاقه ای به این سبک ندارم و ایرادی هم به کسانی که در این سبک کار می کنند یا به آن علاقه دارند، نمی گیرم.

حرفی باقی ماند…

می خواهم برای همه در قالب یک آرزو بگویم. آرزو می‌کنم فرهنگ موسیقی ما به قدری بالا برود که مردم بدانند در هر موقعیتی چه نوع و چه جنسی از موسیقی را گوش دهند که بتواند به زندگیشان کمک کند. همیشه و همه جا یک نوع موسیقی گوش نکنند. در تنهایی، در خلوت، مهمانی، پشت ماشین و هر موقعیت دیگری موسیقی خاص خودش را می‌خواهد. باید بدانیم موسیقی می‌تواند در روند کاری و شخصی زندگی‌هایمان تاثیرات خوبی داشته باشد.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه